کانال تلگرام هزار و یک حکایت
4/5 (1)

کانال تلگرام هزار و یک حکایت در مرکز تخصصی شبکه های اجتماعی سونت اینفو 

معرفی اجمالی کانال تلگرام هزار و یک حکایت

این کانال در بستر شبکه اجتماعی تلگرام ( Telegram ) راه اندازی شده است و با موضوع فعالیت کتاب و ادبیات ( Books & Literature ) در زمینه انتشار داستان و حکایت کوتاه و به زبان فارسی تولید محتوا می کند.

هدف کانال تلگرام هزار و یک حکایت ، به اشتراک گذاری حکایت های پندآموز و جالب ادبی در زمینه های آداب اجتماعی ، عشق ، ثروت و … می باشد همچنین جملات و اشعار زیبا و دارای مفهوم پند آموز از نکات خواندنی این کانال است.

این کانال با نام انحصاری hekayat1001 در شبکه اجتماعی تلگرام فعالیت می کند .

  • شبکه اجتماعی : تلگرام / Telegram
  • موضوع فعالیت : کتاب و ادبیات / Book & Literature
  • زبان محتوا : فارسی / Persian
  • تعداد اعضا : 100K – 499K

پست های کانال تلگرام هزار و یک حکایت

یکی از کارمندان شهرداری ارومیه میگفت :

تازه ازدواج کرده بودم و با مدرک دیپلم دنبال کار میگشتم. از پله های شهرداری میرفتم بالا که یکی از کارکنان شهرداری را دیدم و ازش پرسیدم آیا اینجا برای من کار هست؟

تازه ازدواج کردم و دیپلم دارم. یه کاغذ از جیبش درآورد و یه امضاء کرد و داد دستم گفت بده فلانی، اتاق فلان. رفتم و کاغذ را دادم دستش و امضا را که دید گفت چی میخوای؟ گفتم: کار. گفت: فردا بیا سرکار!

باورم نمیشد! فردا رفتم مشغول شدم. بعد از چند روز فهمیدم اون آقایی که امضا داد شهردار بود. چند ماه کارآموز بودم بعد یکی از کارمندان که بازنشسته شده بود من جای اون مشغول شدم.

شش ماه بعد جناب شهردار استعفا کرد و رفت جبهه. بعد از اینکه در جبهه شهید شد یکی از همکاران گفت: توی اون مدتی که کارآموز بودی و منتظر بودیم که یک نفر بازنشسته بشه تا شما را جایگزین کنیم، حقوقت از حقوق جناب شهردار کسر و پرداخت میشد. یعنی از حقوق شهید باکری، این درخواست خود شهید بود.

از حکیمی پرسیدند :

چرا از کسی که اذیتت می کند انتقام نمی گیری؟

با خنده جواب داد : آیا حکیمانه است سگی را که گازت گرفته را گاز بگیری .

میان پرواز تا پرتاب تفاوت از زمین تا آسمان است . پرواز که کنی، آنجا میرسی که خودت می خواهی .

پرتابت که کنند ، آنجا می روی که آنان می خواهند .

پس پرواز را بیاموز…!!! پرنده ای که “پرواز” بلد نیست، به “قفس” میگوید ….

شیخ می گفت :

من هر وقت که نماز می خواندم ، از خداوند حاجتی می خواستم.

یک روز گفتم: بگذار یک بار برای خود خدا نماز بخونم و حاجتی نخواهم. همان شب شیخ در عالم خواب دید که به او گفتند: چرا دیر آمدی؟!

منظورتان چیست؟ یعنی تو باید سی سال پیش به فکر این کار می افتادی، حالا سر پیری باید بفهمی و نماز بخوانی و حاجتی طلب نکنی!

ما هر وقت با خدا کار داریم خدا را صدا می زنیم. چه قدر خوب است که وقتی هم که کاری. نداریم، بگوییم : خدا.

Tags:

عضویت در خبرنامه تخصصی شبکه های اجتماعی

دریافت آخرین مطالب آموزشی، ترفندها، اخبار و بروز رسانی های شبکه های اجتماعی

متشکریم از شما برای عضویت در خبرنامه.

چیزی اشتباه شده.

اولین نفری باشید که نظرتان را ثبت می کنید

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ارتباط با سونت اینفو

لطفا نظرات ، پیشنهادات و انتقادات خود را به سونت اینفو ارسال نمایید.

درحال ارسال

استفاده از مطالب وبسایت سونت اینفو فقط برای مقاصد غیرتجاری و با ذکر منبع بلامانع است. کلیه حقوق این سایت متعلق به شرکت ویرا نوآوران آنیل می باشد.

کانال تلگرام هزار و یک حکایت

وارد شوید

اطلاعات خود را فراموش کرده اید؟